من خودمم
خودمونی
چگونه عطر تو در عمق لحظه ها جاریست وقتی هیچ دری به روی پاشنه اش نچرخد، وقتی گل ها، بوی آهن دهند، وقتی حسابت نكنند، وقتی همیشه همه چیز یکنواخت باشد، وقتی دیگر كسی قلب نداشته باشد، برای عاشقی و وقت نداشته باشد، برای انتظار! وقتی دیگر اشك از چشم ها فراری باشد و لبخند با لب، غریبه! چرا مانده ایم؟؟؟ دوراهی رفتن و ماندن! ماندن و هم جهت شدن با باد، یا رفتن و از غم دوری خواندن. خوش به حال او كه رفت و ماند از او یك جای خالی... رفتن، ارزان تر است! فقط كافیست یك گام برداشت و خطی قرمز به دور همه آرزوهای محال كشید. خط خطی ها : -تنهایی شاید یه راهه راهیه تا بی نهایت قصه ی همیشه تكرار هجرت و هجرت و هجرت... "ایرج جنتی عطائی" -بار و بندیل و ببند و اینجا دیگه جای تو نیست تو ترانه های من جایی واسه حرفای تو نیست... "محسن یگانه" -همیشه ایمان داشته ام سکوت شرافتی دارد که گفتن ندارد؛ حتی وقتی که می خواهی بگویی خداحافظ! -در مملکتی که فقط دولت حق حرف زدن دارد، هیچ حرفی را باور نكنید! "علی شریعتی" سلام خدا از من دیوونه سلامی مخلصا نه وقتی میگم دیوونه ام همه میخندند میگن شکسته نفسیه یا شوخیه ولی خدای من خود میدانی که دیوونه ام دیوونه قدرتت ٬داده هات٬نداده هات مخلص اراده ازلی و ابدیت خدایا با تمام ناپیداییت برایم پیدای تمامی پیدایی که همیشه جلوی چشام با هام حرف میزنه خدایا نمیخوام ازم غافل بشی چون منه بنده حقیر اون وقت زود خودمو گم میکنم سایه ات هماره باید سایه سارم باشه تا بر خود ببالم چون خود میدانی من به واقع کسیرو ندارم ٬همه کسم تمام زندگیم تویی تو اگه نباشی هیچم ٬پوچم٬طفیلی سر گردانم من بنده گناهکار توام وتو بخشنده متواضع خدایااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا! دوست داشتن منه بنده گناهکارو بپذیر وهماره در پناه خودت قرار بده تا من ببالم بر خود که چنین پناه دهنده ای بی ریا و قدرتمند دارم من بنده ناچیز توام من قایق شکسته ای در طوفان زندگیم که دریای نا امنو برا خود از تو به امنیت میخواهم خدایا دوست دارم دوست دارم دوست دارم شکرررررررررررررررررررررررررررررررررررت رویش عشق آسمان دل همچون روزبرفی مه آلود بود کلبه زندگانی دلگیر وخالی از شور بود دل درتب وتاب لحظه های جاودانی با بختک ناامن زندگی در ستیز بود دل بوی سیب میخواست و تمنای دوستی ازفصل غریبی و انتظار به راه خسته بود دل در خاطره غربت بی او بودن درزمزمه های دلتنگی وغریبی اسیر بود دل در شوق رویش جوانه های عشق ار دستهای بی حس وسرد بیزار بود دل در باغچه اش بارویش فصل سبز عاشقی بارزوهای سرد تنهایی در وداع بود
ای sms برو پیش اونی که بهش فکر میکنم.! اگه کارداشت مزاهمش نشو ْ . اگه خواب بود آروم ببوسش ُ. اگه تورو خوند بهش بگوئوستش دارم ...
بی تو نفس کشیدن آه چه سخت و دشوار ... باردیگر بگیری نفرین به تو هزار بار ... یار بیا تو پیشم نامت سر زبان هاست ... گفتم میبوسم تورا گفتی تمنا میکنم ... گفتم اگر بیند کسی گفتی که حاشا میکنم ... گفتی که چون بینی مرادر چشم چون آیینه ات... گفتی که از بخت بدم عریان تماشایت میکنم...
بعضیا باغصه پیرن بعضیا با غم اسیرن بعضیا از بس عزیزن از دلا بیرون نمیرن
چندیست که بیمار وفایت شده ام در بستر غم چشم به راهت شده ام این را بدان اگر بمیرمروزی مسئول تویی که من فدایت شده ام
میگن غروب آفتاب غمگینه ... ! اما هیچ غروبی غمگین تر از دوری تو نیست
نمیدانم کجای من نشستی قشنگی های فردایم توهستی یگانه کنج دنیام تو هستی
ما فقیران قلبمان بی کینه است دوستی با هر کی کردیم جای او در سینه است
دم هر چی رفیق گرم.. کمر هر چی نارفیقه غم .. روی هرچی بی مرامه کم.. برای دشمنانت آرزوی زلزله ی بم.. زیر چشم دشمانت نم .. امید وارم نبینی غم...
به یه پیر مرد میگن آرزود چیه میگه کاش می شد میگن چطوری در نظر سنجی هم شرکت کنید تنهایی خیلی سخته وقتی چشات به راهه، وقتی شبات سیاهه، وقتی بدون ماهه، دل بستگیتو بردار پیشه خودت نگه دار، هر وقت که تنها شدی منو به یادت بیار. تا ته قصه چه پیدا و چه پنهون با توام زیر آوار مصیبت یا که بارون با توام دل به دریا زدم و کاری به دنیا ندارم تو سکوت سنگی دنیا غزلخون با توام هرچی تنهاتر بشی دنیا تورو کمتر میخواد خودت اون وقت میبینی چقدر فراون با توام سخت گرفته همه دنیا که تورو رها کنم تو هجوم سختیا ببین چه آسون با توام تو زمستون سیاه و سینه سوز روزگار سخته باور مثل جنگل تو بهارون با توام غرق موج عشقتم هرجا بری باهات میام تو سکوت برکه و خروش کارون با تواام
این گره کز تو بر دل افتادست کی گشاید که مشکل افتادست ناگشاده هنوز یک گرهم صد گره نیز حاصل افتادست چون نهد گام آنکه هر روزیش سیصد و شصت منزل افتادست چون رود راه آنکه هر میلش ینزلالله مقابل افتادست چونکه از خوف این چنین شب و روز عرش را رخت در گل افتادست من که باشم که دم زنم آنجا ور زنم زهر قاتل افتادست هست دیوانهای علی الاطلاق هر که زین قصه غافل افتادست عقل چبود که صد جهان آتش نقد در جان و در دل افتادست فلک آبستن است این سر را زان بدین سیر مایل افتادست همچو آبستنان نقط بر روی میرود گرچه حامل افتادست نیست آگاه کسی ازین سر ازانک بیشتر خلق غافل افتادست قعر دریا چگونه داند باز آن کسی کو به ساحل افتادست گر رجوعی کند سوی قعرش گوهری سخت قابل افتادست ور کند حبس ساحلش محبوس در مضیق مشاغل افتادست هست در معرض بسی گرداب هر که را این مسایل افتادست خاک آنم که او درین دریا ترک جان گفته کامل افتادست هر که صد بحر یافت بس تنها قطرهای خرد مدخل افتادست جان عطار را درین دریا نفس تاریک حایل افتادست باز هم روز تولد خود را بی تو جشن می گیرم
ای عشق مدد کن به سامان برسیم چون مزرعه تشنه به باران برسیم یا من برسم به یار و یا یار به من یا هر دو بمیریم و به پایان برسیم .-.-.-.--.-.-.-.--.-.-.-.--.-.-.--.-.-.--.-.-.-.--.-.-.--.-.-.-.-.--.-.-.-.--.-.-.--.-.-.-.-.--.--.--.--.--.--.-.- من میرم واسه همیشه آره مــن اونم که گفتــم واسـه چشم تـو دیوونم چـمــدون رویـــاهـــامـو دیگه برداشتم و بستم از تو هیچ چیزی نـمونــده نـه نگـــاهی و نـه یــــادی -----------.....................----------------------........................------------------........................---- میخوام تو رو قسم بدم به جون هر چی عاشقه به جون هر چی قلب صاف رنگ گل شقایقه یه وقتی که من نبودم بی خبر از اینجا نری بدون یه خدافظی پر نزنی تنها نری یه موقعی فکر نکنی دلم واست تنگ نمیشه فکر نکنی اگه بری زندگی کمرنگ نمیشه اگه بری شبا چشام یه لحظه ام خواب ندارن آسمونای آرزو یه قطره مهتاب ندارن راستی دلت میاد بری؟ بدون من بری سفر؟ بدش فراموشم کنی برات بشم یه رهگذر؟ اصلا بگو که دوست داری اینجور دوست داشته باشم؟ اسم تو رو مثل گلا تو گلدونا کاشته باشم؟ حتی اگه دلت نخواد اسم تو , تو قلب منه چهرهء تو یادم میاد وقتی که بارون میزنه آخه چرا.... کسی نیست بهم بگه دخترک گوشه پارک ایستاده بود و با چشمانی اشک بار ملتمسانه به مادرش نگاه می کرد و با صدایی بغض آلود به مادرش می گفت: - مامان جون، تو رو خدا ببخشید! مادر هم بی توجه به التماس های کودک چنان سیلی محکمی توی گوش دخترک زد که با خودم گفتم: «حتماً پرده گوشش پاره شد» بغض دخترک ترکید و با صدای بلند شروع به گریه کردن کرد. مادر دستش را می کشید و کشان کشان او را می برد اما او همچنان مقاومت می کرد. زانوهای نحیف کودک در اثر برخورد با آسفالت خیابان زخمی شده بود اما با رسیدن به جمع بچه های دیگر ناگهان ساکت شد. معلوم بود از نگاه بچه های دیگر خجالت می کشد. بغضش را فروخورد و دیگر گریه نکرد. جای انگشتان مادر روی صورتش مانده بود و از زانوهایش خون می آمد. اما دخترک مغرورتر از آن بود که دوباره در حضور بچه های دیگر گریه کند. خانم مسنی به سمت مادر دخترک رفت و گفت: - دخترم! چی شده؟ گناه دارد بچه. خدا را خوش نمی آید این طور سخت تنبیه اش کنی. مادر دخترک با قیافه حق به جانب گفت: - خانم همین یک وجبی منو دیوونه کرده، اصلاً نمی فهمه تمیزی یعنی چه! همین امروز صبح برده بودمش حمام. حالا فقط شما به دست و پاهاش نگاه کنید. - خب عزیز من بچه س دیگه! آوردیش پارک که بازی کنه، نمی تونه یه گوشه بشینه و فقط به بچه های دیگه نگاه کنه. اما مادر زیر بار نرفت و با خشمی بیشتر از این سرزنش خانم مسن، در حالی که بچه طفل معصوم را به زور می کشید و همراه خود می برد و با فریاد می گفت: - فقط بزار برسیم خونه، می دونم چه طوری آدمت کنم! آن قدر دست و صورتت را صابون می زنم که چشم هایت کور شود تا بفهمی تمیزی یعنی چه و... با خود گفتم کسی نیست به چنین مادرهایی بگوید: - آخر شما که اعصاب بچه بزرگ کردن ندارید! شما که تحمل بازی بچه ها را ندارید! شما که نمی توانید شیطونی بچه ها را تحمل کنید! شما که بچگی های خودتان را فراموش کرده اید! شما که در جنون وسواس غوطه می خورید، آخر چرا بچه دار می شوید؟ یادت باشه که دلتو اینطوری با غریبه ها تقسیم نکنی ..........!! یه وقت میشه که میبینی دیگه واست دلی باقی نمونده .... به قول شاعر که میگه : اون که دل میفروشه ارزون .... ز خدا بی خبره ... اگه سودی ببره ... بی وفایی میخره ...! گفتي مي خوام بهت بگم همين روزا مسافرم سفر هميشه قصه رفتن و دلتنگيه

sms های باهال خودم
تقدیم به دوستای عزیزم ![]()
![]()
فدایت ای گل زیبای هستی .
برو بالای پشت بوم ببین باد از کدوم طرفی میاد .. . یه بوس فرستادم منتظرته..
![]()
زنهارا هم مثل پول خورد کرد ![]()
میگه مثلا یه ۶۰ ساله بدی ۳ تا ۲۰ ساله بگیری![]()
![]()
![]()

سلام دوستان گلم
ببخشید که دیر آپ کردم
چند روز هم مشکل داشتم که رفع شد
دوستان من دیگه کمتر میام نت ببخشید
خوب من یه متن کوتاه می گم
و منتظر نظرهای شما هستم![]()
لحظه ها گذر و خاطرات ماندگارند 
حاظرم تمام هستیم رابدهم
تا لحظه ها ماندگارو خاطرات گذرا شوند
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
عاشق تنها...!!! هیچ وقت...
ای شهر پر خروش, تو را یاد میکنم
دل بسته ام به او و تو او را عزیز دار
من با خیال او دل خود شاد میکنم
باز هم پنجره تنهايي دست لرزان مرا مي طلبد
و سکوت !
باز بر حال دلم مي گريد
زائر پهنه خاموش دل خود بودم
من پرستوي مهاجر بودم
من در آن وسعت پر حوصله دشت چه تنها بودم
هر چه آواز رهايي خواندم
چه غريبي سخت است
با چه کس شکوه کنم ؟
با چه کس فاش کنم ؟
من ز بي همدردي
من زبي همسفري
با شب و پنجره ها همسفرم
من غريبم در راه
من سراپا همه اندوه و خزانم امشب
هديه ام را بپذير
هديه ام راز من است
راز بالي ز خمي
راز يک قلب ز جنس شيشه
که به عمق نفرت زخم برداشته و مجروح است

اکنون تجربه می کنم هفدهمین سالمرگ زندگیم را
و تو بیا نگاه کن که چه زشت به لحظه های بی تو بودن می خندد
شب قبل از مرگ هوا ابری و آسمان بارانی بود
واژه ها چه سخت به ذهن آبی ام تلمبار می شوند
شاید گلایه خواهند کرد از نبود و نیامدنت
تو بگو کدام شب را بی فکر من روز می کنی؟
کدام جادو لحظه هایت را پر کرده
که حتی نگاهی به تنهایی ام نمی کنی؟
روز مرگ من باز فرا می رسد
من اینجام ... اینجا
گور من اینجاست
مرا پیدا کن
هر که خواهی باش ، اما باش
برای زخم مرده دلم مرهم باش
زمانیکه آرزو هایم را با خود به گور می برم برای آرزو هایم فاتحه بخوانید

یه جدولم که خونه هاش همیشه خالی می مونه
یه جدولم که حرفاشو جز تو کسی نمی دونه
جدولی که معماهاش هزار تا هست هزار تا نیست
اگه خواست کسی بدونه اول و آخرش یکی است
اگه تو رو پیدا کنم یه جدول کامل میشم
اگه بازم پیدا نشی خط می خورم باطل میشم

یادته که زیر بارون تو دعا کردی بمیرم
منم قول دادم که دیگه عکستو بغل نگیرم
تو دعات گرفتو مردم اما عاشقم هنوزم
با همون یه قاب عکست می گذرونم شب و روزم
لحظه های آخر تو میره از یادم به سختی
بدرقه ات اومدم اما دست تکون ندادی رفتی
یه دلخوشی دارم هنوز حالا که دارم میمیرم
هر وقت که بارون می باره تورو کنارم میبینم
نگاه به چشم خیس من به عشق پاکم نکنید
رفیق من رفته سفر چند روزی خاکم نکنید
خستـــم از روزای ابــری خیلی سنگینه نـگاهت
دوست ندارم تو تابستون بشینــم باز ســر راهت
نمیـــخوام بـــازم خیـالت قبـلـه آرزوهــــام شــــه
تـــو بمــون و عاشقـــای روی پُـــر غـرور و ماهت
آره مـن قـول داده بــودم تـا تهش بــاهات بمونـم
ولی پس دادی نگــــامو زیــر رگبــــــار غـــرورت
من فقط یکــم شکستم خوب نگام کنی همونم
دیگــه عین اون قدیمــا چشــــاتو نمیپرستــــم
رخ تــو عین یه بـــــازی منــو مـات قصه هـا کرد
حالا بی اسمـم و تنها پُــرپــاییز و شکستــــم
اینــی که حــــالا میبـینـی دیگه مجنون چشات نیست
دیگه وقتی نیمه شب شه نگـران لـحظه هــات نیست
مـــن بــرام فــرقـی نــداره کـــه تو بــاشی یـا نباشی
خیلـی وقته دیگه نیستی تو دلم جـــایی برات نیست
مـــن سپردمـت به دریــــا عـیــن یـــه مـوج زیـــــادی
تازه فهمیدم با این عشق زندگیـــم چقـد تلـف شـد
تــو بـــه جــای التماســم یـــه گُلـــم بهـــم نــدادی
من میرم واسه همیشه




«بايد برم» براي تو فقط يه حرف ساده بود
کاشکي مي ديدي قلب من به زير پات افتاده بود
شايد گناه تو نبود، شايد که تقصير منه
شايد که اين عاقبتِ اين جوري عاشق شدنه
به من نگو جدايي هم قسمتي از زندگيه
هميشه يک نفر ميره آدم و تنها مي ذاره
ميره يه دنيا خاطره پشت سرش جا مي ذاره
هميشه يک دل غريب يه گوشه تنها مي مونه
يکي مسافر و يکي اين وره دنيا مي مونه

خواستم ستایش کنم، گفتند خرافات است.وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است.وقتی خواستم بخندم، گفتند دیوانه است.دنیا را نگه دارید، میخواهم پیاده شوم.




